
یکی خوب کردار خوش خوی بود ———- که بدسیرتان را نکوگوی بود
به خوابش کسی دید چون در گذشت ———- که باری حکایت کن از سرگذشت
دهانی بخنده چو گل باز کرد ———- چو بلبل به صوتی خوش آغاز کرد
که بر من نکردند سختی بسی ———- که من سخت نگرفتمی بر کسی
————————————————————–
یکی خار پای یتیمی بکند ———- به خواب اندرش دید صدر خجند
همی گفت و در روضه ها می چمید ———- کز آن خار بر من چه گلها دمید
مشو تا توانی ز رحمت بری ———- که رحمت برندت چو رحمت بری
چو انعام کردی مشو خودپرست ———- که من سرورم دیگران زیردست
اگر تیغ دورانش انداختست ———- نه شمشیر دوران هنوز آختست؟
چو بینی دعاگوی دولت هزار ———- خداوند را شکر نعمت گزار
که چشم از تو دارند مردم بسی ———— نه تو چشم داری به دست کسی
کرم، خوانده ام سیرت سروران ———- غلط گفتم، اخلاق پیغمبران
منبع:مجله اینترنتی گونش آنلاین
موضوعات مرتبط: شعروادبیات ، ،
برچسبها: