دیالوگهای جالب سینما
همه ما توی دامهای خودمون گرفتاریم. توی این دامها گیر افتادیم و نمیتونیم بیرون بیایم. داریم برای کمک چنگ میندازیم اما فقط توی هوا
و روی صورت همدیگه و در مجموع حتی یک اینچ هم نمیتونیم از جامون تکون بخوریم. بعضی وقتا عمدا خودمون رو توی این دامها میندازیم.
آلفرد هیچکاک - روانی - 1960
------------------------------------------
محمد (در حال گریه):
معلمون میگه خدا شما نابیناها رو بیشتر دوست داره چون نمی بینید. ولی من گفتم خانم اگه مارو دوست داشت چرا ما رو نابینا کرد تا اون نبینیم. بعد گفت "خدا دیدنی نیست ولی همه جا هست. می تونید اون حس کنید. گفت شما با دستاتون میبینید." حالا من همه جارو می گردم تا یه روزی بالاخره دستم به خدا بخوره! اون وقت بهش میگم، هرچی تو دلم هست بهش میگم.
رنگ خدا / مجید مجیدی
------------------------------------------
تا دیروز وامیستادی جلو در آسانسور میگفتی دربست ...
حالا دیگه آپارتمان نشینی یاد ما میدی !{ مهران مدیری ... دایره زنگی}

------------------------------------------
اسکاتی(استیوارت): جای خاصی میری؟
مارلین(کیم نواک): نه خیال داشتم پرسه بزنم.
اسکاتی: منم میخواستم پرسه بزنم. حیف نیست دو نفر که می خوان پرسه بزنن تنهایی پرسه بزنن؟
مارلین: آدمای تنها فقط پرسه میزنن. دو نفر که با هم باشن حتما" یه جایی میرن.
سرگیجه
آلفرد هیچکاک، 1958
------------------------------------------
عباس (حبیب رضایی) : من که توقعی نداشتم؛ سر زمین بودم با تراکتور؛ جنگ که تموم شد برگشتم سر زمین بدون تراکتور.
آژانس شیشه ای - 1376
ابراهیم حاتمی کیا

------------------------------------------
من یک هدف دارم و شما تنها گلوله دارید..دعا کنید بعد از تمام شدن گلوله هایتان زنده نباشم،
و این را بدانید پشت این نقاب فقط تکه ای استخوان و ماهیچه پنهان نشده..در پشت این نقاب یک آرمان وجود دارد و آرمانها ضد گلوله
هستند!
V For Vendetta
James McTeigue

نظرات شما عزیزان:
موضوعات مرتبط: مطالب جالب ، ،
برچسبها:
[ جمعه 24 آذر 1391برچسب:دیالوگ/سینما/پسرخاله/آلفرد/ هیچکاک/هدف/اسکاتی/رنگ خدا/مجیدمجیدی, ] [ 11:1 ] [ mohamad ]
[ ]