*دیگر گوسفند نمی درند*
*به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند...*
* *
*♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡
*مي داني ... !؟ به رويت نياوردم ... ! *
* از همان زماني كه جاي " تو " به " من " گفتي : " شما " *
*فهميدم *
*پاي " او " در ميان است ...*
* *
♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡
**
**اجازه ... ! اشک سه حرف ندارد ... ، اشک خیلی حرف دارد!!!*
**
♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡
*می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .*
* عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد *
*بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... *
*بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند . *
*تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. *
*تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود *
*و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!*
♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡
* *
*این روزها به جای" شرافت" از انسان ها *
* فقط" شر" و " آفت" می بینی !*
نظرات شما عزیزان:
سایه 
ساعت23:47---18 مرداد 1391
خیلی خیلی زیبا بود.داره اشکم در میاد
پاسخ:آخی
برچسبها:
[ پنج شنبه 5 مرداد 1391برچسب:
,
] [ 18:11 ] [ mohamad ]
[ ]